عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
521
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
امّا كيفيّت تيمّم آنست كه : چون وقت نماز درآيد اوّل آب طلب كند ، اگر آب نيابد ، يا چندان يابد كه خوردن وى را ، و رفيقان وى را چيزى بسر نيايد ، يا در راه آب دزدى باشد ، يا كسى يا چيزى كه از وى ترسد ، يا آب ملك ديگرى بود ، و بوى نفروشد مگر بزيادت قيمت آن ، يا جراحتى دارد ، يا بيمارى كه اگر آب به كار دارد هالك شود ، يا خطر آن بود كه بيمارى دراز شود ، چون اين عذرها ظاهر بود ، و وقت نماز درآمده باشد ، جايى كه خاك پاك باشد طلب كند ، چنان كه در آن هيچ نجاستى نبود ، و مستعمل نباشد ، و بيرون از خاك جوهرى ديگر چون زرنيخ ، و گچ ، و آهك ، و سرمه ، در آن نبود ، و نه آميغ زعفران و مشك ، و ذريره ، و امثال آن . آن گه هر دو دست بر آن زند ، چنان كه گرد برخيزد ، و انگشتان بهم باز نهد ، و نيّت استباحت نماز كند نه نيّت رفع حدث ، و جملهء روى خويش به آن مسح كند ، و بر وى نيست كه بتكلّف خاك بميان مويها رساند ، پس اگر انگشترى دارد بيرون كند ، و ديگر باره دو دست بر خاك زند ، انگشتها از يكديگر گشاده ، و باطن انگشتهاء چپ بر پشت انگشتان راست نهد ، و بر پشت كف براند ، چون بكوع « 1 » رسد سر انگشتان در خود گيرد ، و بر كنارهء ساعد نهد ، پس اين باطن انگشتان دست چپ برين صفت بر پشت ساعد راست براند تا بمرفق . آن گه باطن كف چپ بر باطن ساعد راست نهد ، و ابهام بردارد و براند تا بكوع ، چون بكوع رسد باطن ابهام جهت پشت ابهام راست براند . پس دست راست بر دست چپ همچنين كند كه گفتيم ، و براند ، و بدين صفت كه بيان كرديم آن را مسح كند . آن گه كف هر دو دست بهم درمالد ، و انگشتان بميان يكديگر برآرد ، و بمالد . و اگر زيادت ازين كند چندان كه غبار بجملهء دست رسد روا باشد . و آن گه به اين يك تيمّم يك فريضهء نماز بيش نگزارد ، و نوافل چندان كه
--> ( 1 ) - كوع : انتهاى مچ دست كه پشت انگشت ابهام قرار دارد .